محمد حسن خان اعتماد السلطنه

553

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

منتهى چون به لهجهء گيلكى غليظ حرف مىزده شاه از حرف‌زدنش تفريح مىكرده و به او انسى داشته است . در 1289 پس از درگذشت حاجى آقا بابا ملك الاطباء همشهريش كه حكيمباشى و از اطباى خاصهء شاه بود لقب وى را به ميرزا كاظم صاحب ترجمه دادند و ظاهرا پيش از آن هم يكى دو لقب داشته كه تغيير داده بود و بالاخره از شاه درخواست كرده بوده است كه او را لقب « فيلسوف زمان » بدهد و شاه آن را به « فيلسوف الدوله » بدل كرد و آن را لقب او گردانيد ولى خودش به تعريض او را « فيلسوف زمان » مىخواند . وى مؤلف كتابى است به نام « حفظ الصحهء ناصرى » و در نتيجهء نوشتن اين كتاب لقب فيلسوف الدوله به وى داده شد . او را پسرى بوده است به نام لقمان كه او نيز در سال 1291 جزو اطباء دربار سلطنتى بوده و در سال 1303 به لقب « لقمان الملك » ملقب و در سال 1308 به‌جاى ميرزا على دكتر رئيس الاطباء ، حكيمباشى كل نظام گرديد و در سال 1323 پس از درگذشت پدرش به لقب « فيلسوف الدوله » ملقب شد و او پسر اكبر و ارشد ميرزا كاظم بوده است . از آثار ديگر ميرزا كاظم مدرسه‌اى است براى طلاب قديم در سيد اسمعيل در محلهء چاله‌ميدان كه به نام مدرسهء فيلسوف معروف است . دكتر كلكه ( ص 47 - ص 25 چاپ اول ) محمد شاه به علت نقرس مزمنى كه داشت پس از فوت ميرزا باباى طبيب افشار كه در انگلستان تحصيل كرده بود از دولت فرانسه طبيبى خواست و « گيزو » وزير خارجهء فرانسه ارنست كلوكه ، Ernest Cloque را معرفى نمود . پدر و عموى كلوكه هردو از دانشمندان نامى فرانسه بودند به نام هيپوليت و ژول كلوكه و پدر اين دو نيز از دانشمندانى بودند كه به عنوان مهندس كميسيون علمى همراه ناپلئون بناپارت به مصر رفته بود . كلوكه در سوم فوريه 1846 از پاريس حركت كرد و در دوم مه به طهران رسيد . وى در آن‌وقت جوان بود و مجرد . غير از طبابت دربار به دستور شاه يك مجلس درس جراحى نيز داشت كه اصول طب جديد را به چند تن طبيب ايرانى در خانهء خود تدريس مىكرد و خبر مربوط به اين درس در نمرهء پنجاه و دوم روزنامهء وقايع اتفاقيه مورخ پنجشنبه هشتم ربيع الثانى 1268 درج شده است . كلوكه در ايران با دختر سليمان خان مسيحى سهام الدوله يعنى خواهر جهانگير خان وزير صنايع و قورخانه و نريمان خان قوام السلطنه ازدواج كرد و از او فرزندى پيدا كرد كه دوسه ماه بيشتر زنده نبود . خود كلوكه نيز اندكى پيش از فوت بچه‌اش ندانسته مسموم شد ، به اين معنى كه بر سر شام از نوكرش رستم نام مشروب خواسته بود و او شيشهء محتوى ذراريح را كه يك نوع سمى است به‌جاى مشروب ندانسته به او داده و او هم